لغت نامه دهخدا
سیم خام. [ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نقره غیر مسکوک:
دیوانه شدی که می ندانی
از نقره و سیم خام زیبق.ناصرخسرو.تدبیر فلک داشتن شاه شمس ملک
چون زر پخته از دل چون سیم خام توست.سوزنی.رجوع به سیم شود.
سیم خام. [ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نقره غیر مسکوک:
دیوانه شدی که می ندانی
از نقره و سیم خام زیبق.ناصرخسرو.تدبیر فلک داشتن شاه شمس ملک
چون زر پخته از دل چون سیم خام توست.سوزنی.رجوع به سیم شود.
نثره غیر مسکوک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریزان چو سیم خام بود آب زآبشار گویی که نقره می چکد از آبشار باغ
💡 بنفشه رویم و سیمین سرشک از آنکه بتم ز سیم خام برآرد همی بنفشۀ تر
💡 ز سیم خام و زر پخته طبلکی برساخت که خفتگان چمن راست پاسبان نرگس
💡 زده تا بسی بیش و کم تند ورام زر اندوختی پخته از سیم خام
💡 وداع کرد بدینگونه چون برفت جهان به سیم خام بیندود گنبد اخضر
💡 از سیم خام ساخته سروی سپید فام بالای سرو مشک تر و لاله طری