سپهسالاری
مترادفها
فرماندهی، ریاست نظامی
لغت نامه دهخدا
سپهسالاری. [ س ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) سرلشکری و فرماندهی قشون و سپاه: غرض از فرستادن او [ امیر یوسف ] به قصدار آن بود تا یکچند از چشم لشکر دور باشد که نام سپهسالاری با وی بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 244 ). وزارت به طیب ارزانی داشت و دختر و سپهسالاری بشجاع داد. ( سندبادنامه ص 321 ).
جمله سازی با سپهسالاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حبیبالله سپهسالاری مشهور به مشیرهمایون شهردار یا حبیبالله شهردار فرزند نصرالله خان سپه سالاری در سال ۱۲۶۴ متولد شد، تحصیلات خود را در مدرسهٔ آلیانس به پایان رساند و سپس به خدمت دولت درآمد. پدرش ۲ پیانو به ایران آورد که یکی از آنها در خانهاش ماند و مشیر همایون شهردار از شش سالگی نواختن را آغاز کرد.
💡 غلامان ترک سامانیان که در بیشتر موارد، سمت سپهسالاری، یعنی فرماندهی کل نیروهای نظامی را عهدهدار بوده در نیشابور مستقر بودند. بسیاری از این افراد، پس از درگذشت امیری از سامانیان، سر به شورش برمیداشتند.
💡 با پیشنهاد امپراتور و استقبال و شادمانی فرانسویها و پذیرش لمباردیها، ریموند نقش فرماندهی و سپهسالاری این سپاه صلیبی تازه را عهدهدار شد. با نزدیک شدن به پایان ماه مه هنگام حرکت سپاه فرا رسید و همهٔ سپاه شامل لمباردیها، فرانسویها و ژرمنها به همراهی گروهی از بیزانسیان و گروهی از سربازان مزدور ترک از نکومدیا به سوی دورلیوم به راه افتادند.
💡 در دوران باستان، مقام سپهسالاری بالاترین جایگاه نظامی در امپراتوری محسوب میشد و فرد در آن جایگاه مسئول هدایت تمام ارتش بود.
💡 گزارشهای تاریخی نشان میدهد که سپهسالاری در آن دوره وظیفه داشت استراتژیهای جنگی را برای محافظت از مرزهای کشور طراحی و اجرا کند.
💡 با تغییر ساختار سیاسی کشور، جایگاه سپهسالاری جای خود را به نهادهای مدرنتر نظامی داد که بر اساس سلسلهمراتب جدید مدیریت میشوند.