سوزن دان
لغت نامه دهخدا
سوزندان. [ زَ ] ( اِ مرکب ) کیسه ای که در آن سوزنها رانگهدارند. ( آنندراج ). استوانه ای کاواک از چوب یا فلز که در آن سوزن گذارند. ( ناظم الاطباء ):
به تشریفت چو سوزندان جیب از نرمدست آل
زبانی آتشینم هست ولیکن درنمیگیرد.نظام قاری.
فرهنگ عمید
ظرف کوچک استوانه شکل که در آن سوزن بگذارند، جای سوزن.
فرهنگ فارسی
کیسه که در آن سوزنها را نگهدارند استوانه ای کاواک از چوب و یا فلز که در آن سوزن گذارند
جمله سازی با سوزن دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عیش تنگم کز دل افشردن چکد خوناب ازو چشم سوزن دان که تار آید به پیچ و تاب ازو
💡 مادربزرگ من همیشه یک سوزن دان قدیمی و بسیار زیبا داشت که در آن، انواع مختلفی از سوزنها و نخهای رنگارنگ را با دقت نگهداری میکرد.
💡 برای جلوگیری از پراکندگی و آسیب دیدن ابزارهای خیاطی، بهتر است همیشه از یک سوزن دان کوچک و مناسب در هنگام کار با پارچه استفاده کنید.
💡 در دوران قدیم، داشتن یک سوزن دان با تزئینات هنری و ظریف، نشانهای از مهارت و دقت بانوان در مدیریت وسایل خیاطی و کارهای دستی خود بود.