لغت نامه دهخدا
سورستان. [ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 358 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن. شغل اهالی آن زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سورستان. [ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 358 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن. شغل اهالی آن زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
در عهد ساسانیان بسرزمین بابل که سلوکیه و تیسفون در آن ساخته شده بودند - اطلاق میشد. یاقوت در معجم البلدان گوید: سرزمین عراق و بلاد شام را سورستان گویند و بدان منسوبند سریانیون و زبان آنانرا سریانیه نامند.
دهی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوی سورستان سربرافراختند یگان و دوگانه همی تاختند
💡 ورا سورستان کرد کسری به نام که درسور یابد جهاندار کام