لغت نامه دهخدا
سهمگن. [ س َ گ ِ ] ( ص مرکب ) مخفف سهمگین:
سوی رود با کاروانی گشن
زه آبی بدوی اندرون سهمگن.ابوشکور بلخی.رجوع به سهمگین شود.
سهمگن. [ س َ گ ِ ] ( ص مرکب ) مخفف سهمگین:
سوی رود با کاروانی گشن
زه آبی بدوی اندرون سهمگن.ابوشکور بلخی.رجوع به سهمگین شود.
= سهمگین
( صفت ) ۱ - خوفناک سهمناک ترس آور مهیب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبودی در این سهمگن مرغزار مگر عمرو و عنتر شکار علی
💡 فریدون مر او را همی خواند کوش یکی سهمگن گرگی و تیزهوش
💡 شهنشاه مکران و ماچین و چین یکی سهمگن مرد جوینده کین
💡 به رفق از چنان سهمگن جایگاه رسانید دهرش بدان پایگاه
💡 یکی کنده ی سهمگن ساختند به یک روز و یک شب بپرداختند