سمن پیکر
مترادفها
پرگوشت، تنومند، چاق
متضادها
لاغر، نحیف، باریکاندام
لغت نامه دهخدا
سمن پیکر. [ س َ م َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آنکه روی و رخسار وی بوی یاسمن دهد. ( ناظم الاطباء ). آنکه پیکرش در خوبی چون سمن باشد:
سه بت روی با او بیکجا بدند
سمن پیکر و سروبالا بدند.فردوسی.غلامی سمن پیکر و مشکبوی
بخان پدر مهربان شد بدوی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
آنکه روی و رخسار وی بوی یاسمن دهد
فرهنگ اسم ها
اسم: سمن پیکر (دختر) (فارسی)
معنی: آن که اندامی سفید و لطف چون سمن دارد
جمله سازی با سمن پیکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سه بت روی با او به یک جا بدند سمن پیکر و سرو بالا بدند
💡 گل اندام و گلشکر و مشکبوی سمن پیکر و سرکش و تند خوی
💡 ندیده چشم گردون، هیچگه همچون تو طنازی شرر خوی و شبه موی و جنان کوی و سمن پیکر
💡 غلامی سمن پیکر و مشکبوی به خان پدر مهربان بد بدوی