سمن برگ

لغت نامه دهخدا

سمن برگ. [ س َ م َ ب َ ] ( اِ مرکب ) برگ یاسمن. ( ناظم الاطباء ). برگ سمن:
تذروان بچنگال باز اندرون
چکان از هوا بر سمن برگ خون.فردوسی.وآن قطره باران که برافتد بسمن برگ
چون نقطه سفیدآب بود از بر طومار.منوچهری.چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم
بسمن برگ چو می خورده شود لب ستریم.منوچهری.چو از باده سرشان گرانبار شد
سمن برگ هر دو چو گلنار شد.اسدی.اسیر سمن برگ شد مشک بید
غراب سیه صید باز سپید.نظامی.

فرهنگ فارسی

برگ یاسمن. برگ سمن

جمله سازی با سمن برگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ان شکر لب که نباتش ز شکر می روید از سمن برگ رخش سنبل تر می روید

💡 قصب پوش ماه و گره‌گیر موی گل اندام سرو سمن برگ‌روی

💡 باغبانی ز که آموخته‌ای جان پدر که سمن برگ به شمشاد بیاراسته‌ای

💡 سمن برگ روی همایون جمال پری‌دخت نام همایون به فال

💡 تذروان به چنگال باز اندرون چکان از هوا بر سمن برگ خون

💡 گهی در هوای ریاحین پرند گهی از سمن برگ نسرین چنند

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز