لغت نامه دهخدا
سفیداج. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) همان سفیدآب است:
تا به زرین خشت خورشید سفیداج سحر
میدهد معمار گیتی زیب این نه نردبان.سلمان ساوجی.
سفیداج. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) همان سفیدآب است:
تا به زرین خشت خورشید سفیداج سحر
میدهد معمار گیتی زیب این نه نردبان.سلمان ساوجی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو آئینه چین برون شد ز زنگ سفیداج زد بر رخ قیر رنگ
💡 سفیداج زد بر رخ آسمان به شنگرف آراست چرخ روان