لغت نامه دهخدا
سفق. [ س َ ] ( ع مص ) باز کردن در را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در فاکردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || طپانچه زدن روی کسی را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
سفق. [ س َ ] ( ع مص ) باز کردن در را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در فاکردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || طپانچه زدن روی کسی را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
باز کردن در را ٠ درفا کردن ٠ یا طپانچه زدن روی کسی را ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درحديث ديگر منقول است كه: شخصى شكايت كرد بحضرت صادق (عليه السلام ) كهجنيان آزار اهل خانه و عيال من ميكنند حضرت پرسيدند كه ارتفاع سفق خانه تو چه مقداراست گفت ده ذرع است حضرت فرمود كه از زمين تا هشت ذرع بپيما و از مابين هشت تا ده آيةالكرسى بنويس بر دورخانه زيرا كه هركه خانه كه ارتفاع آن زياده از هشت ذرع استجنيان در آن خانه حاضر مى باشد و درآنجا سكنى ميكنند.
💡 درحديث حسن منقول است كه حضرت امام موسى (عليه السلام ) بهشام فرمود كهدرتاريكى وزير سفق متاع مفروش كه متاع خوش قماش مينمايد و آن غش كردنحلال نيست و فرمود كه كسيكه نخرد مگر بقسم و نفروشد مگر بقسم حقتعالى در قيامت نظررحمت بسوى او نميفرمايد.