سروجی

لغت نامه دهخدا

سروجی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سروج که شهری است در نواحی حران از بلاد جزیره. ( الانساب سمعانی ).
سروجی. [ س َ ] ( اِخ ) ابوزید. رجوع به ابوزید سروجی شود.

فرهنگ فارسی

ابوزید.

جمله سازی با سروجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مراکز عمده خرید برای جهانگردان می‌توان دیلّی هات، جان پت، کانات پَلِس، پالیکا بازار، اَنسال پلازا، آی.ان. ای (آینا) مارکت، سروجی نگر، کارول باغ را نام برد. صنایع دستی پارچه‌ای، چوبی و سنگی از بهترین سوغاتی‌های هند است.

💡 روستا در کنار سنگ قبرهای 900 ساله تکیه‌ای 200 ساله دارد که می‌توان از آن به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری سرآبادان نام برد و وجود قلعه های کهن با قدمتی حدود 300 ساله که البته بخشی از آن تخریب شده و زاغه‌های سروجی آن باقی مانده است، گنجینه تاریخی روستا را تکمیل می‌کند. 

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز