لغت نامه دهخدا
سردت. [ س َ دَ ] ( اِخ ) دهی از بخش دهدز شهرستان اهواز. دارای 103 تن سکنه است. آب آن از چشمه و قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سردت. [ س َ دَ ] ( اِخ ) دهی از بخش دهدز شهرستان اهواز. دارای 103 تن سکنه است. آب آن از چشمه و قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک در کس مشو که گردت خوانند ور گرم چو آتشی که سردت خوانند
💡 چون جوانی ای پسر کاری بکن پیر چون گشتی شود سردت سخن
💡 بدو گفتا که نبود هیچ دردت از آن یخ بارد از گفتار سردت
💡 دم سردت درون جان نگه دار چو غوّاصان نَفَس پنهان نگه دار
💡 به شب و روز خواب و خوردت نیست جز دل گرم و آه سردت نیست
💡 خاکِ در کس مشو که گردت خوانم گر خود همه آتشی که سردت خوانم