لغت نامه دهخدا
سرجان. [ س َ ] ( اِخ ) قریه ای است یک فرسنگی بیشتر مغرب قلعه سوخته. ( فارسنامه ناصری ).
سرجان. [ س َ ] ( اِخ ) قریه ای است یک فرسنگی بیشتر مغرب قلعه سوخته. ( فارسنامه ناصری ).
قریه ایست یک فرسنگی بیشتر مغرب قلعه سوخته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرجان بابیچ (سیریلیک صربی: Срђан Бабић؛ زادهٔ ۲۲ آوریل ۱۹۹۶) بازیکن فوتبال اهل صربستان است.
💡 بگذر ز سرجان و دل و دین به ره عشق خواهی اگر این راه کنی طی به سلامت
💡 سرجان پلاوشیچ (سیریلیک صربی: Срђан Плавшић؛ زادهٔ ۳ دسامبر ۱۹۹۵) بازیکن فوتبال اهل صربستان است.
💡 ممکنی پیدا شد اما واجب آمد در ظهور گشت جسمی ظاهر اما سرجان آمد پدید
💡 سرجان گُلوبوویچ (صربی: Срдан Голубовић؛ زادهٔ ۲۴ اوت ۱۹۷۲) یک کارگردان فیلم، فیلمنامهنویس و تهیهکننده فیلم اهل صربستان است.
💡 محو دیدار تو از فیض نگاه چشم پاک همچو شبنم می تواند پای تا سرجان شود