لغت نامه دهخدا
سرکشیده. [ س َک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) روئیده. بالاآمده: و کشت های سبز سرکشیده را به حصار نرشخ اندر می آوردند و کار بر مسلمانان سخت شد. ( تاریخ بخارا ).
سرکشیده. [ س َک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) روئیده. بالاآمده: و کشت های سبز سرکشیده را به حصار نرشخ اندر می آوردند و کار بر مسلمانان سخت شد. ( تاریخ بخارا ).
روئیده بالا آمده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خاکِ کُشتة او سر کشیده شعلة شوق ترا خیال که شمع سر مزار شکفت
💡 تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردن ساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
💡 از تیغ موج حادثه آبگون سپهر بر سر کشیده اند شررها سپر ز سنگ
💡 دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست بهارخرم و آن سرو سر کشیده کجاست؟
💡 نه دست برده به تاراج خانهٔ مسکین نه سر کشیده ز فرمان ایزد داور