لغت نامه دهخدا
سررسد. [ س َرْ، رَ س َ ] ( اِ مرکب ) سربازی که در اول صف ایستاده باشد. ( یادداشت مؤلف ).
سررسد. [ س َرْ، رَ س َ ] ( اِ مرکب ) سربازی که در اول صف ایستاده باشد. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمع چو وقت دررسد خفته به بال وپررسد رفتن اگر به سر رسد زحمت پا که میبرد
💡 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
💡 چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
💡 کسی که باد خلاف تو دارد اندر سر رسد به خانهٔ آن ژاژ باد استیصال
💡 ز خاک آستانش روی ما مشکل که برگردد اگر مانند اختر سر رسد بر آسمان ما را