لغت نامه دهخدا
سر بر زمین نهادن. [ س َ ب َ زَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تعظیم و تکریم کردن. سجود. ( دهار ) ( ترجمان القرآن ):
سپاهش بر او خواندند آفرین
همه برنهادند سر بر زمین.فردوسی.
سر بر زمین نهادن. [ س َ ب َ زَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تعظیم و تکریم کردن. سجود. ( دهار ) ( ترجمان القرآن ):
سپاهش بر او خواندند آفرین
همه برنهادند سر بر زمین.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیاده شد از اسب و سر بر زمین نهاد و برو برگرفت آفرین
💡 یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیش عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: