سبز کرده

لغت نامه دهخدا

سبزکرده.[ س َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از نواخته. || کنایه از برکشیده. ( آنندراج ):
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
با سبزکرده های سخن سرگران مباش.صائب ( از آنندراج ).ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
ز سبزکرده خود آب را دریغ مدار.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از نواخته

جمله سازی با سبز کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل در جهان مبند که این نونهال را از بهر سرزمین دگر سبز کرده اند

💡 اگرچه طوطی ما سبز کرده سخن است گران به خاطر آیینه همچو زنگاریم

💡 شنیدم قدم می‌گذاری به چشمم زمین سبز کرده‌ست مژگان گیاهی

💡 به وسمه سبز کرده فایز ابروش و یا خود جوهر شمشیرش است این؟

💡 اینک بشکر مرحمت شاه سبز بخت نوروز سبز کرده همه دشت و کوهسار

💡 ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان کشت مرا به راهگذر سبز کرده اند

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز