لغت نامه دهخدا
زمزمی. [ زَ زَ ] ( ص نسبی ) آوندی که پر از آب زمزم باشد. ( ناظم الاطباء ).
زمزمی. [ زَ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به زمزم که چاه معروفی است در مسجدالحرام. ( از انساب سمعانی ). رجوع به زمزم شود.
زمزمی. [ زَ زَ ] ( ص نسبی ) آوندی که پر از آب زمزم باشد. ( ناظم الاطباء ).
زمزمی. [ زَ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به زمزم که چاه معروفی است در مسجدالحرام. ( از انساب سمعانی ). رجوع به زمزم شود.
منسوب است به زمزم که چاه معروفی است در مسجد الله الحرام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عطش بادیه و جوع بیابان دارم جرعه زمزمی از چاه زنخدان تو بس
💡 ز آن شعله که هر خرام دودش دارد لب زمزمی ثناگوی
💡 چشمه ای خواهم به سان زمزمی کوته از وی دست هر نامحرمی
💡 گر چشمهٔ زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فروخواهی شد
💡 به افسون هنرن چشمه بگشای درون هر مسلمان زمزمی هست
💡 خودی دادم ز خود نامحرمی را گشادم در گل او زمزمی را