زمال

لغت نامه دهخدا

زمال. [ زِ / زَ ] ( ع مص ) لنگان بر یک پهلو دویدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمال. [ زِ ] ( ع مص ) لنگان راه رفتن از نشاط. ( منتهی الارب ). از نشاط لنگان لنگان راه رفتن. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمال. [ زِ ] ( ع اِمص ) لنگی شتر. || ( اِ ) لفافه توشه دان. ج، زُمُل، اَزمِلَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمال. [ زُم ْ ما ] ( ع ص ) زُمّالَة. ضعیف بددل ترسنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ضعیف بد دل ترسیده

جمله سازی با زمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهل حق را سزد که در همه سال وقت محصول خود زمال حلال

💡 هر کس که بجاه تو بد اندیشد دل زود زمال و جاه بر گیرد

💡 کسی که پرورش تن ز پر و بال تو یافت بعز و ناز کم آمد ورا ز جاه و زمال

💡 بدان ره اندر، معروف شهرهایی بود تهی ز مردم و انباشته زمال تجار

💡 بباید به احسان همی کوشداو زمال کسان چشم را پوشد او

💡 ز جاه او غنیم چو ن زمال او غنیم بدین دوجاه و جیهم میانه اشکال

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز