زعقه

مترادف‌ها

فریاد، جیغ، نعره، داد

متضادها

آرامش، سکوت، نجوا

لغت نامه دهخدا

( زعقة ) زعقة. [ زَ ق َ ] ( ع اِ ) بانگ. فریاد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). صیحة. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بانگ فریاد

جمله سازی با زعقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این بگفت و زعقه‌ای زد، و در شورید، و از دنیا برفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران