لغت نامه دهخدا
زعتر. [ زَ ت َ ] ( ع اِ ) صعتر. آویشن. پودنه صحرائی. ( از دزی ج 1 ص 591 ). سعتر. صعتر. آویشن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زعتر. [ زَ ت َ ] ( ع اِ ) صعتر. آویشن. پودنه صحرائی. ( از دزی ج 1 ص 591 ). سعتر. صعتر. آویشن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
آویشن
آویشن پودنه صحرائی صعتر
زعتر ( به انگلیسی: Thyme ) نام یک گونه از سرده آویشن است. از برگ های خشک شدهٔ این گیاه به عنوان طعم دهنده غذایی استفاده می شود. در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصاً کویت از ترکیب زعتر، نمک و کنجد در پخت نوعی نان استفاد می شود.
• اویشن
• سماق
• نمک
• کنجد ( تفت داده شوده )
• روغن زیتون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درختچههای کوچک و کم ارتفاع مانند اسطوخودوس، پیچ تلگرافی و زعتر و بسیاری از اعضای درختچهمانند خانواده خلنگیان، مانند توت خرس و گونههای کوچک خلنگ، اغلب بهعنوان زیردرختچه طبقهبندی میشوند.
💡 چمران با رهبران فلسطینی مثل یاسر عرفات تماس و همکاری داشت. با بروز درگیریها، موسی صدر جوانان امل را به تل زعتر فرستاد. برخی اعتقاد دارند که نیروهای امل تل زعتر را به فالانژها واگذار کردند و باعث شدند فالانژها به داخل اردوگاه رفته ساکنان را قتلعام کنند اما حامیان موسی صدر معتقدند اداره تل زعتر از همان ابتدا بر عهده خود فلسطینیان بوده و حتی فلسطینیهای حاضر در اردوگاه به مناطق مرفه این اردوگاه رفتند تا از فالانژها در امان بمانند.