زر گل. [ زَ رِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زردیی که در میان گل سوری میباشد و آن را خرده گل و بتازی زرّالورد خوانند. ( آنندراج ):
سرخ رویی ز رواج گل بی غش داریم
چون زر گل اثر سکه ندارد زر ما.تأثیر ( از آنندراج ).نکردی از زر گل بی نیاز بلبل را
کدام مرغ دگر دل در این چمن بندد.صائب ( از آنندراج ).
زردیی که در میان گل سوری میباشد و آنرا خرده گل و بتازی زرالورد خوانند.
اسم: زرگل (دختر) (فارسی) (گل) (تلفظ: zar gol) (فارسی: زرگل) (انگلیسی: zar gol)
معنی: زرین گل
💡 می فروشان نستانند به غیر از زرگل محضر سکه به کف مانده درم را بیکار
💡 زر گل از پی آن، بیشتر به باد شود که هست جمع زباد هوا، همه زرگل
💡 سفینه از زرگل گشت گنج بادآورد نثار بر رهش آرد ز باغ بس که شمال
💡 کلید مخزن دولت به دست همت اوست وکیل خرج زرگل بود نسیم چمن