زره گری

لغت نامه دهخدا

زره گری. [ زَ / زِ رِه ْ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل زره گر. زره ساختن. زره بافی. زره سازی: خدای تعالی آهن را فرمانبر داروی ( داود ) کرد تا در دست وی همچون خمیر و همچون موم شد و جبرئیل را بفرمود تا وی زره گری بیاموخت. ( ترجمه طبری، بلعمی ).
در کار من فتاده زره وار صد گره
تا پیشه کرد زلف سیاهت زره گری.رشید وطواط.ساخت فروکند ز اسب، آینه بندد آسمان
صبح قبا زره زند، ابر کند زره گری.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 426 ).رجوع به زره و زره گر شود.

فرهنگ فارسی

عمل زره گر زره ساختن

جمله سازی با زره گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرگز زره ز ره نبرد هیچ خلق را گر تو زره گری به زره چون زره بری

💡 ای زلف یار من زرهی یا زره گری یا پیش تیره غمزه دلبر زره وری

💡 هاروت خوانمت من و داوود گویمت تا دیدمت که زهره پرست و زره گری

💡 اگر که زلف تو داود نیست پس از چیست که شغل اوگه و بیگه زره گری گردید

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز