زردار

لغت نامه دهخدا

زردار. [ زَ ] ( نف مرکب ) مالدار. ( آنندراج ). توانگر. دولتمند. مالدار. پولدار. ( ناظم الاطباء ). دارنده زر. که زر دارد. غنی. با ثروت و نعمت:
از غایت سخاوت زردار او تهی دست
وز مایه قناعت درویش او توانگر.شرف الدین شفروه.موسم نوروز، زر در دست زرداران خوش است
ما که مستانیم ساغر دستگردان می کشیم.فاضل کاشی ( از آنندراج ).

جمله سازی با زردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حزب چپ میانهٔ مردم پاکستان که اکنون ۳۳ کرسی در مجمع ملی دارد، توسط بلاول بوتو زرداری رهبری می‌شود که پس از ترور مادرش بی‌نظیر بوتو نخست‌وزیر پیشین پاکستان به رهبری این حزب رسید.

💡 در کنفرانس خبری حزب مردم پاکستان، اعلام شد که بلاول زرداری پسر بی‌نظیر بوتو و آصف علی زرداری همسر خانم بوتو و بطور مشترک به عنوان جانشین او برای رهبری حزب مردم پاکستان معرفی شده اند. بی‌بی‌‍سی فارسی، رادیو فردا

💡 گیرم که بود میر تو را زر به خروار رخساره چون زر ز کجا یابد زردار

💡 به تن زینت‌پرستان را گر از هستی نمی‌باشد سفالین کوزه زردار جام جم نمی‌گردد

💡 آصف علی زرداری از اعضای برجسته طایفه زرداری است که در سال ۱۹۸۷ با بی‌نظیر بوتو ازدواج کرد. وی همچنین در زمان نخست‌وزیری همسرش، سمت وزیر سرمایه‌داری را بر عهده داشت.

💡 از هنرها، غیر زرداری کنون نبود پسند این غزل را مصرع برجسته نقش درهم است

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز