ریش کندن
متضادها
کاشتن
لغت نامه دهخدا
ریش کندن. [ ک َ دَ] ( مص مرکب ) برآوردن تارهای موی صورت و برکندن آن. || تشویش بیفایده کشیدن. ( از ناظم الاطباء )( از امثال و حکم دهخدا ) ( از برهان ). کنایه از رنج ومحنت بیفایده کشیدن است. ( از آنندراج ):
مادر به کره گفت برو بیهده مگوی
تو کار خویش کن که همه ریش می کنند.سنایی.کند سفیدی مویت چو لاله بر سودا
به ریش کندن از آن مولعی چوسودایی.؟ ( از آنندراج ). || افسوس خوردن. اندوه خوردن:
از دست تو ریش کنده باشم صد بار
اکنون بنشین تو نیز ریشی می کن.ظهوری ( از آنندراج ).به زیان داده ای جوانی را
ریش کندن کنون ندارد سود.خان عالم ( از آنندراج ).|| شاید به معنی فکر بسیار کردن باشد چه در حالت فکر نیز گاهی چنین می کنند. ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - کندن موهای ریش. ۲ - تشویش بیفایده کشیدن.
بر آوردن تارهای موی صورت و برکندن آن.
جمله سازی با ریش کندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای پدر از درد ریش کندن فرزند جامه درو خاک پاش بر سرو کن ریش