لغت نامه دهخدا
ریختگری. [ ت َ / ت ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) ریخته گری. رجوع به ریخته گری شود.
ریختگری. [ ت َ / ت ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) ریخته گری. رجوع به ریخته گری شود.
ریخته گری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این نشانه در مورد محصولاتی که از روش کارسرد یا کار گرم و نیز فرآیندهای ریختگری تولید شدهاند و کنترل خاصی بر روی شرایط حرارتی یا مکانیکی آنها اعمال نشده گفته میشود. یعنی بر روی قطعه تولیدی، عملیات حرارتی یا مکانیکی خاصی که منجر به تولید خواص ویژه شود، هنوز انجام نشدهاست.
💡 انگشتر به دو روش سنتی یا دستساز و ماشینی یا ریختگری ساخته میشود.