روشن تاب

لغت نامه دهخدا

روشن تاب. [ رَ / رُو ش َ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه روشنایی از او می تابد. درخشان:
چو بحر ژرف سپهر و چو لنگر زرین
فتاده در بن بحر آفتاب روشن تاب.امیر معزی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه یا آنچه روشنایی از او می تابد

جمله سازی با روشن تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بحر ژرف سپهر و چو لنگری زرین فتاده در بن بحر آفتاب روشن تاب

💡 ای آفتاب روشن تابان میان گلشن آرام شهر مائی نام تو شیر اوژن

💡 پرتو عکس رخت کرد جهان را روشن تابی از مهر رخت تا به جهان افتاده

💡 ای آفتاب روشن تابان روزگار کردست روزگار مرا دایم امتحان

💡 هوا ز ابر جو پوشید جوشن و خُفتان ز عکس خویش کمان کرده مهر روشن تاب

شارلوت یعنی چه؟
شارلوت یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز