روز فزون

لغت نامه دهخدا

روزفزون. [ ف ُ / ف َ ] ( نف مرکب ) روزافزون. چیزی که هر روز بیفزاید:
فربه شده ست و روزفزون گنج و ملک و جاه
زان نیز کاسته تن بدخواه جاه تو.فرخی.همه ترکستان بگرفت و بخانه بنشست
بشرف روزفزون و بهنر ملک آرای.فرخی.و رجوع به روز افزون شود.

فرهنگ فارسی

روز افزون. چیزی که هر روز بیفزاید.

جمله سازی با روز فزون

💡 هست هر روز فزون دولت خوبیش ولیک من چه گویم تو درین دیده شو و در نگرش

💡 فغان که دمبدم آن نازپیشه چون مه نو بحسن روز فزون ناز حسنش افزون شد

💡 مقدار شب از روز فزون بود بدل شد ناقص همه این را شد و زاید همه آن را

💡 خفتهٔ عشق تو هر روز فزون خواهد شد خود چنینست، نگویم که: چنین آوردند

💡 داستان غم تو کم نشود در عالم کاین حدیثی ست که هر روز فزون خواهد شد

💡 گر بی تو شوم شاد غمم روز فزون باد سر تا قدمم در یم آفات نگون باد

اج یعنی چه؟
اج یعنی چه؟
ذرت یعنی چه؟
ذرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز