لغت نامه دهخدا
رهدان. [ رَ ] ( نف مرکب ) راهدان. داننده و بلد راه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به راهدان شود.
رهدان. [ رَ ] ( نف مرکب ) راهدان. داننده و بلد راه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به راهدان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر همی خواهی که تو انسان شوی در معانیّ خدا رهدان شوی
💡 برآمد بانگ رهدانان به تعجیل که اینک شهر مصر و ساحل نیل
💡 منتهای کار مردان نیستی ست شیوۀ رندان رهدان نیستی ست
💡 چون نباشد پیر رهدان رهبرت کی شود مکشوف ای ن سر ها برت
💡 پیر رهدان گر نباشد رهبرت از ریاضت نیست جز درد سرت