لغت نامه دهخدا
ره نوردی. [ رَه ْ ن َ وَ ] ( حامص مرکب ) راه نوردی. عمل رهنورد.( یادداشت مؤلف ). رجوع به رهنورد و راهنوردی شود.
ره نوردی. [ رَه ْ ن َ وَ ] ( حامص مرکب ) راه نوردی. عمل رهنورد.( یادداشت مؤلف ). رجوع به رهنورد و راهنوردی شود.
راه نوردی. عمل ره نورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه عاشقی معشوقه گردی ز عشق خود کنی این ره نوردی
💡 گفتا سخن ز بیسر و پایان نه زیرکیست با قیس ره نوردی شبدیز گفتهاند
💡 شنو از وقت گر خود ره نوردی شناسی گر که قدر وقت مردی
💡 از رفیقان سفر ماندم عقب فرسنگها یاد از آن روزی که پای ره نوردی داشتم