ره بین

لغت نامه دهخدا

ره بین. [ رَه ْ ] ( نف مرکب ) راه بین. راه شناس:
اندرین بحث ار خرد ره بین بُدی
فخر رازی رازدار دین بُدی.مولوی.رجوع به راه بین شود.

فرهنگ فارسی

راه بین. راه شناس

فرهنگ اسم ها

اسم: ره بین (پسر) (فارسی) (تلفظ: rahbin) (فارسی: ره بین) (انگلیسی: rahbin)
معنی: راه بین، راه شناس، ( = راه بین )، ( در قدیم ) ( به مجاز ) دانا، عارف، آگاه از حقایق امور، راه نما، رهبر

جمله سازی با ره بین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دویدم از سر حیرت بسی نشیب و فراز مرا نه دیده ره بین نه عقل راه نمای

💡 ای کوران را به لطف ره بین کرده وی گبران را پیشرو دین کرده

💡 گرد آن جوهر فراوان مرغ بود عکس آن بر چشم ره بین مینمود

💡 ای تو راه و رهبر و ره بین شده خویشتن را پیشوای دین شده

💡 دیدن ز ره چشم و شنیدن ز ره گوش بوی از ره بینی چو مزه کام و زبان را

💡 گر تو خواهی رفت راه ذوالمنن دست در فتراک ره بینان بزن