لغت نامه دهخدا
رسیدنامه. [ رَ / رِم َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ابلاغنامه. ( لغات فرهنگستان ).
رسیدنامه. [ رَ / رِم َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ابلاغنامه. ( لغات فرهنگستان ).
ابلاغنامه
💡 رسید نامه فتحت به حضرت سلطان نصیر دولت و دولت بدو گرفته پناه
💡 تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم
💡 ز چشم تا به دل من رسید نامه عشق به چشم من نرسیده ست نیز نامه خواب
💡 دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه قالت: رای فوادی من هجرک القیامه
💡 رسید نامه فتح و ظفر ز شاهنشاه به سیف دولت شاه بلند حشمت و جاه
💡 رسید نامه فتح عبید زشت بد اختر ز شهر کوفه ویرانه به مدینه اطهر