لغت نامه دهخدا
دیونژاد. [ وْ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه از نژاد دیوان باشد. دیوگوهر:
همه آبستن گشتید و همه دیونژاد
این مکافات چنین باشدتان اجر شبی.منوچهری.
دیونژاد. [ وْ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه از نژاد دیوان باشد. دیوگوهر:
همه آبستن گشتید و همه دیونژاد
این مکافات چنین باشدتان اجر شبی.منوچهری.
۱. آن که از نژاد دیو باشد.
۲. [مجاز] بداصل، بدگوهر.
( صفت ) ۱ - آنکه از نژاد دیو باشد ۲ - بد اصل بد گوهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا نقش سم دیونژاد ابرش شه دید وز شرم نهانکرد رخ از خلق پریوار