لغت نامه دهخدا
دورافتادگان. [ اُ دَ / دِ ] ( اِ ن مف مرکب ) ج ِ دورافتاده؛ آنکه از کسی یا جایی دور ماند:
به دورافتادگان از خانمانها
به واپس ماندگان از کاروانها.نظامی.
دورافتادگان. [ اُ دَ / دِ ] ( اِ ن مف مرکب ) ج ِ دورافتاده؛ آنکه از کسی یا جایی دور ماند:
به دورافتادگان از خانمانها
به واپس ماندگان از کاروانها.نظامی.
جمع دور افتاده آنکه از کسی یا جایی دور ماند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جذبهای دارند دور افتادگان کز هر قدم خار صد فرسنگ را از پای صحرا میکشند
💡 ضـمـنـا از تعبير به رحمت به خوبى استفاده مى شود كه نبوت رحمت و لطف خدا بر جهانانـسـانـيـت است، و به راستى چنين است، چرا كه اگر انبياء نبودند انسانها هم راه آخرت ومـعـنـويت را گم مى كردند و هم راه دنيا را، چنانكه دور افتادگان از مكتب انبياء هر دو راه راگم كرده اند.
💡 کشتی دریاییای دیدم دلم آمد به یاد حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد
💡 ای صبا ای پیک دور افتادگان اشک ما بر خاک پاک او رسان
💡 قطره را دریا به شیرینی گرفت از دست ابر اینقدر از حال دور افتادگان غافل مباش
💡 آخر، ای جان، یاد کن یک شب ز دور افتادگان روزی آخر با تو من حق سلامی داشتم