دفع شدن

لغت نامه دهخدا

دفع شدن. [ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برطرف شدن. زایل شدن. ( ناظم الاطباء ). زدوده شدن: نزدیک بود که کاربزرگ شود و شکست و رخنه کند پس صباح کرد و حال آنکه هر بلائی دفع شده بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312 ).
کز شکسته آمدن تهمت بود
وز دلیری دفع هر ریبت شود.مولوی.|| خارج گشتن. ( ناظم الاطباء ). || از مخرج زیرین حیوان بیرون شدن فضول یا چیز بلعشده. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

بر طرف شدن. زایل شدن.

جمله سازی با دفع شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این الگوریتم ذره به سمت بهینه سراسری جذب می‌شود وقتی که به مقدار آستانه اول برسد، دفع می‌شود تا به جستجوی بیشتری بپردازد و این دفع شدن تا جایی ادامه پیدا می‌کند که به آستانه دوم برسد. عملیات جذب شدن با فرمول ۳۲ ولی دفع شدن با فرمول ۳۳ صورت می‌گیرد.

💡 8- پس از فیلتر کردن و دفع شدن در آب دیونیزه شده، حرارت دادن بیشتر به 165 درجه سانتی‌گراد باعث تولید محصول هیدروکسید بریلیم می‌شود.