لغت نامه دهخدا
دعوتگه. [ دَع ْ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) محل دعوت. جای دعوت:
تا درت بینم به دیگر جای نفرستم ثنا
کز درت دعوتگه روح مطهر ساختند.خاقانی.
دعوتگه. [ دَع ْ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) محل دعوت. جای دعوت:
تا درت بینم به دیگر جای نفرستم ثنا
کز درت دعوتگه روح مطهر ساختند.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا درت بینم به دیگر جای نفرستم ثنا کز درت دعوتگه روح مطهر ساختند
💡 فرشته درآمد چراغی به مشت روان شد به دعوتگه زردهشت