دستو

لغت نامه دهخدا

دستو. [ دَ ت َ / تُو ] ( اِ مرکب ) دست آس. || اره کوچکی که به یک دست کار فرمایند. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). ظاهراً مصحف دستوره یا دستره است. || داس کوچک دندانه دار. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ).

فرهنگ فارسی

دست آس. یا ار. کوچکی که به یک دست کار فرمایند.

جمله سازی با دستو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و ليكن از يك نقطه نظر ديگر مساءله فلسفى هم هست، براى اين كه مواد قانون دينى كهيا معارف اصولى است، و يا احكام اخلاقى است، و يا دستو رات عملى، هر چه باشد بانفس انسان سروكار دارد، چون غرض از تشريع اين قوانين اصلاح نفس بشر است، مىخواهد با تمرين روزانه ملكات فاضله را در نفس رسوخ دهد.

💡 بدو گفت دستو روشن روان که پیمان کنم با تو ای پهلوان

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز