لغت نامه دهخدا
درمسجدی. [ دَ م َ ج ِ ] ( ص نسبی ) کودکی است که وی را پیش در مسجد می گذارند تا مردم او را بردارند. این کلمه در تداول گناباد خراسان شایع است و به عربی مَنبوذ نامیده می شود. ( یادداشت محمدِ پروین گنابادی ). کوی یافت.
درمسجدی. [ دَ م َ ج ِ ] ( ص نسبی ) کودکی است که وی را پیش در مسجد می گذارند تا مردم او را بردارند. این کلمه در تداول گناباد خراسان شایع است و به عربی مَنبوذ نامیده می شود. ( یادداشت محمدِ پروین گنابادی ). کوی یافت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بجز ابروی توبر روی توهرگز ندیدم من که محرابی بود درمسجدی یا خانقاهی کج