درقم

لغت نامه دهخدا

درقم. [ دِ ق ِ ] ( ع ص ) هیچکاره. ( منتهی الارب ). ساقط. ( اقرب الموارد ). || لنگ. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) نام دجال کذاب. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). و صاحب تاج العروس می نویسد: در نسخه های مختلف «اسم للدجال » ضبط شده ولی صحیح آن «اسم للرجال » است کما اینکه در محکم «من أسماء الرجال » ضبط شده و سیبویه بدان تمثل کرده و سیرافی نیز آنرا تفسیر کرده است.

جمله سازی با درقم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مجلس شوراى ملى تعطيل شد و صدها تن از رهبران مشروطه به دستور روسها زندانى وتبعيد شدند. يونس نيز جزو تبعيد شدگان بود. وى به يزد تبعيد شد اما در بين راه، درقم به همراه شمارى از تبعيد شدگان هفت ماه درنگ اجبارى كرد و پس از آن به تهرانتبعيد شد.

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز