در رفته

لغت نامه دهخدا

دررفته. [ دَرْ، رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی ( در معنی فاعلی ) از دررفتن. رفته. شده. || درآمده. بدرون رفته. || فرار کرده. || پاره شده. تغییر یافته: کف فرش در رفته است. پی و پاچین دررفته. || کسر شده. کم شده. منها شده.یک خیک روغن رَغم دررفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). منهای. مفروق: خرج دررفته دو هزار ریال برایش باقی مانده. || در اصطلاح عامه، شانه خالی کرده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - در آمده بدرون رفته. ۲ - شانه خالی کرده. ۳ - پاره شده تغییر یافته: کف فرش در رفته است. ۴ - منهای مفروق: خرج در رفته دو هزار ریال برایش باقی مانده.

جمله سازی با در رفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رهرو تفته در رفته به آبم غالب توشه‌ای بر لب جو مانده نشانست مرا

💡 دلم ز هوش به در رفته بود از هجران ز بوی عنبر زلف تو باز هوش آمد

💡 غمزه هایت به فسون در دل من در رفته تا به تاراج ببردند مسلمانی من

💡 رفیق بینوا در جست و جویت گشت می دانی غریبی کو به کو گشته گدایی در به در رفته

💡 مومیایی است بهار آفت بیدردان را عضو در رفته زنجیر به جا می آید

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز