لغت نامه دهخدا
درخورانیدن. [ دَ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی بخورد کسی دادن. اشراب. ( دهار ). || گنجانیدن. اقحام. و رجوع به خورانیدن شود.
درخورانیدن. [ دَ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی بخورد کسی دادن. اشراب. ( دهار ). || گنجانیدن. اقحام. و رجوع به خورانیدن شود.
( مصدر ) ۱ - چیزی به خوردکسی دادن. ۲ - گنجانیدن اقحام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ایالات متحده آمریکا از خورانیدن بهطور ادامهداری در بازداشتگاه گوانتانامو استفاده شده است. در مارس ۲۰۰۶ میلادی نامهای سرگشاده با امضای ۲۵۰ پزشک در لنست منتشر شد که هرگونه همکاری پزشکان در خورانیدن را برخلاف قوانین انجمن جهانی پزشکی میدانستند.