لغت نامه دهخدا
دخمه گاه. [ دَ م َ / م ِ] ( اِ مرکب ) محل دخمه. مقبره. دخمه دان:
که این قادسی دخمه گاه منست
کفن جوشن و خون کلاه منست.فردوسی.بآیین کفن کردش و دخمه گاه
وزآنجایگه رفت نزد سپاه.اسدی.
دخمه گاه. [ دَ م َ / م ِ] ( اِ مرکب ) محل دخمه. مقبره. دخمه دان:
که این قادسی دخمه گاه منست
کفن جوشن و خون کلاه منست.فردوسی.بآیین کفن کردش و دخمه گاه
وزآنجایگه رفت نزد سپاه.اسدی.
محل دخمه. مقبره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی لوح دید از بر دخمه گاه ز یاقوت بر وی خطی بد سیاه