لغت نامه دهخدا
داستان سرا. [ س َ ]( نف مرکب ) داستان سرای. سامر. قصه گوی. افسانه سرای.
داستان سرا. [ س َ ]( نف مرکب ) داستان سرای. سامر. قصه گوی. افسانه سرای.
۱. کسی که داستان بگوید یا بنویسد، داستان گو، قصه گو.
۲. افسانه سرای.
داستان گو، افسانه سرا، قصه گو، کسی که داستان گوید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو عندلیب به مدحت هزار دستانم که خرم است بدین داستان سرای جهان
💡 رمبراند در جوانی با تاریخ روم و شعرهای حماسی یونان آشنا شد و زمانی که توانست از راه فروش تابلوهایش درآمدی کسب کند، سرمایه اندکی را صرف خرید نیم تنههای امپراطورهای روم و فیلسوفان یونان کرد. یکی از این مجسمهها نیم تنه هومر، داستان سرا و شاعر یونانی، است و احتمالاً همان نیم تنهای است که در تابلو دیده میشود. هرچند دربارهٔ زندگی این شاعر بزرگ سؤالات و اسرار گوناگونی وجود دارد و آنچه در دست است تنها گوشهای از حقایق است، اما این نکته که هومر نابینا بودهاست حقیقتی است ک همه تاریخ نویسان برآن اتفاق نظر دارند.