دادفرما

لغت نامه دهخدا

دادفرما. [ ف َ ] ( نف مرکب ) آمر به عدل. دادفرمای. || ( اِ ) پادشاهان عادل بزرگ. ( برهان ). || ( اِخ ) ازنامهای حق تعالی. ( برهان ) ( صحاح الفرس ):
بغلتید پیش گروگر بخاک
همی گفت کای دادفرمای پاک.اسدی.

فرهنگ عمید

۱. باری تعالی.
۲. (صفت فاعلی ) امرکننده به عدل وداد.
۳. (صفت فاعلی ) داددهنده.

فرهنگ فارسی

آمر بعدل

جمله سازی با دادفرما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بغلتید پیش گرو گر به خاک همی گفت کای دادفرمای پاک

💡 سپهبد بنالید بر دادگر کای دادفرمای فیروزگر

💡 بترسید از آن دادفرمای پاک که چونین کسی را کند می هلاک