دائم السفر
مترادفها
مسافر دائمی
متضادها
مقیم، یکجا نشین
لغت نامه دهخدا
دائم السفر. [ ءِ مُس ْ س َ ف َ ] ( ع ص مرکب ) مسفار، قلقال، که پیوسته در سفر باشد. || ( در اصطلاح فقه ) از عناوین مستثنی شده از حکم وجوب قصر ( نماز ).
فرهنگ عمید
آن که همیشه در سفر باشد.
فرهنگ فارسی
آنکه پیوسته سفر کند.
مسفار قلقال
جمله سازی با دائم السفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر ما هجرتهاى ظاهرى را در نظر بگيريم. اين خود مساله اى است كه آيا براى انسانسفر بهتر است يا حضر؟ (البته مقصود اين نيست كه انسان دائم السفر باشد و هيچ وقتحضر نداشته باشد، وطن نداشته باشد) آيا براى انسان بهتر است كه هميشه در يك وطنزندگى كند و سفرى در دنيا برايش رخ ندهد يا سفر براى انسان مفيد است و سفر، خودهجرتى است ؟
💡 او که از کودکی به طبیعت و سفر علاقه داشت، اکنون به عنوان یک دائم السفر شناخته میشود که همواره در حال کشف جاهای جدید است.
💡 زندگی یک فرد دائم السفر با زندگی افراد مستقر بسیار متفاوت است، زیرا او همواره با تغییرات محیطی و فرهنگهای مختلف روبرو میشود.
💡 آن تاجر دائم السفر، برای گسترش تجارت خود، مدام بین شهرهای مختلف و حتی کشورهای دوردست در رفت و آمد بود و هرگز آرام نمیگرفت.