لغت نامه دهخدا
خون دل خاک. [ ن ِ دِ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گل و ریاحین. || کنایه از لعل و یاقوت. ( از برهان قاطع ):
خون دل خاک ز بحران باد
در جگر لعل جگرگون نهاد.نظامی.
خون دل خاک. [ ن ِ دِ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گل و ریاحین. || کنایه از لعل و یاقوت. ( از برهان قاطع ):
خون دل خاک ز بحران باد
در جگر لعل جگرگون نهاد.نظامی.
کنایه از گل و ریاحین یا کنایه از لعل و یاقوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم او را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم
💡 شوی هم از خون دل خاک سر کوی خویش تا برود هر کجا نام و نشان من است