لغت نامه دهخدا
خوش نمود. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ُ/ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) خوش جلوه. خوش ظاهر. خوب منظر.
خوش نمود. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ُ/ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) خوش جلوه. خوش ظاهر. خوب منظر.
خوش جلوه خوش ظاهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهل سخن ناخنی بر دل هم می زدند زخم مرا خوش نمود گرد نمکدان او
💡 لب درآمد به جمع و بیتی خواند کش به مولود خوش نمود آمد
💡 بود روزی آن عنایتها که با ما مینمود خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت
💡 بر دهان میفکند یک یک را خوش نمود آن شکار مردک را