خورشیدن

مترادف‌ها

تابیدن، درخشیدن، طلوع کردن

متضادها

غروب کردن، فرو رفتن

لغت نامه دهخدا

خورشیدن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص ) جمع کردن. گرد آوردن. فراهم کردن. || شایستن. سزاوار شدن. مناسب شدن. || موافق اتفاق افتادن. || حمل کردن توشه و ذخیره. || ترکیدن لبها از گرما. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع کردن گرد آوردن

جمله سازی با خورشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوشهٔ ابروی تو آن ماه نو بر رخ خورشیدن تو دیدن حوشست

💡 با خورشیدن آفتاب از پشت کوه‌های بلند، پرندگان شروع به آواز خواندن کردند و طبیعت با انرژی بسیار تازه‌ای بیدار شد.

💡 انتظار برای خورشیدن دوباره امید در دل‌های مردم مستأصل، سخت‌ترین مرحله از مبارزه برای رسیدن به آزادی و عدالت بود.

💡 وقتی خورشیدن آفتاب در افق آبی آغاز شد، پرتوهای نورانی و گرم آن بر اقیانوس‌های پهناور و بسیار عظیم جهان می‌تابید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران