لغت نامه دهخدا
خودمراد. [ خوَدْ / خُدْ م ُ ] ( ص مرکب ) خودپسند. خودسر. خودکامه. خودکام. مستبد. خودرأی:
خسرو ز تو بی مراد و با تست
دل را چه کند که خودمراد است ؟میرخسرو ( از آنندراج ).
خودمراد. [ خوَدْ / خُدْ م ُ ] ( ص مرکب ) خودپسند. خودسر. خودکامه. خودکام. مستبد. خودرأی:
خسرو ز تو بی مراد و با تست
دل را چه کند که خودمراد است ؟میرخسرو ( از آنندراج ).
خودپسند خودسر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این بار خود مراد من اندک حمایتیست از لطف شه که هست به از گنج شایگان
💡 شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن درآ چون آفتاب از در شب و تا روز شادی کن
💡 منش گویم چنین مخرام کآه خلق بد باشد نصیحت می کنم، یارب، چه ترک خود مراد است این
💡 خسرو ز تو بی قرار با تست دل را چه کنم که خود مراد است
💡 نطق اگر گویی که خاص آدمیست بازگو تا خود مراد از نطق چیست
💡 مهربانا، بخدا سوگند که تا زمانی که تو زنده ای رامش بخود نخواهم دید، از آن پس نیز اگر قرار است زنده بمانم، بگذار با هوای دوست باشد و نیز اگر از شوق او بمیرم، خود مراد من است.