خوبکاری
مترادفها
نیکی، احسان، خیرخواهی
متضادها
بدی، شر
لغت نامه دهخدا
خوبکاری. ( حامص مرکب ) نکورفتاری. نیکوکاری. نیک کرداری:
همه جامه رزم بیرون کنید
همه خوبکاری بافزون کنید.فردوسی.همه خوبکاری ز یزدان شناس
وز او دار تا زنده باشی سپاس.فردوسی.به از خوبکاری بگیتی چه چیز
که اندررسم هم بدان چیز نیز.اسدی ( گرشاسبنامه ).
جمله سازی با خوبکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه جامهٔ رزم بیرون کنید همه خوبکاری بافزون کنید
💡 همی خوان کردگارت را به یاری همی کن با همه کس خوبکاری
💡 داستانی سازم اندر مدح تو، کز نظم او بهره سازد خوبکاری، مایه گیرد دلبری
💡 چو دریافت فرمان و دیدار اوی همه خوبکاری بود کار اوی