لغت نامه دهخدا
خنگ عاج. [ خ ِ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تخت عاج است:
چو نزدیکترگشت با خنگ عاج
همی بود یازان بپرمایه تاج.فردوسی.
خنگ عاج. [ خ ِ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تخت عاج است:
چو نزدیکترگشت با خنگ عاج
همی بود یازان بپرمایه تاج.فردوسی.
کنایه از تخت عاج است
💡 یکی خنگ عاج ابر پوینده زیر به گونه چو شیر و به سینه چو شیر
💡 نشسته جهاندار بر خنگ عاج فریدون یل بود با فر وتاج
💡 چو نزدیکتر گشت با خنگ عاج همیبود یازان بپرمایه تاج